رشيد الدين فضل الله همدانى
124
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
مىزد « 1 » . در ربيع الأول سنهء ثمان و ثلاثين ، كار [ او « 2 » ] بر دست چهار رفيق شامى كفايت كردند . و نوزدهم ربيع الآخر سنهء ثمان و ثلاثين ، قتلغ ابه « 3 » ، والى قزوين ، با لشكرى قصد رفيقان كرد ؛ و جنگى سخت بكردند و از طرفين گروهى انبوه كشته شدند . خصمان بازگشتند و رفيقان به لار شدند و آنجا دژى استوار بنا كردند كه به زير « 4 » سر بشم قزوين است . قتلغ ابه « 5 » از بزرگان عراق بود ، ياورى خواست كه نگذارند كه [ رفيقان آن « 6 » ] قلعه تمام كنند . لشكرى آراسته از خركام و طرم « 7 » و ابهر و زنگان و خرقان و آبه « 8 » و ساوه و دماوند و دامغان و گرگان تا حدود نيشابور ، و همه جاى بياوردند « 9 » . و يك چند كوشيد [ ند « 10 » ] و با رفيقان چيزى به دست نداشتند . رمه و گلهاى چند براندند و بازگشتند . و دژ در آن زمستان تمام شد « 11 » . در ماه شعبان اين سال ، كياعلى [ بن ] الكياكبير « 12 » فرمان يافت . و در سنهء تسع و ثلاثين و خمس مائة ، جماعتى « 13 » رفيقان به در قزوين شدند و بىآنكه تعرضى رسانند بازگشتند . لشكر قزوين بر عقب رفيقان بيامدند . رفيقان بر ايشان كمين گشادند و چند كسى را بكشتند . و در غرّهء ربيع الأول سنهء إحدى و أربعين و خمس مائة ، كياحسين بن عبد الجبار از الموت به رسالت به درگاه سلطان سنجر فرستادند به دفع شرّ عباس « 14 » . و هفتم ماه رمضان سنهء إحدى و أربعين [ و خمس مائة « 15 » ] ، كيامحمد [ بن بزرگ اميد « 16 » ] پسر خود ، حسن ، را به نيابت خويش به الموت نصب كرد و خود به لار رفت و به الموت آمد و ، در اوايل شوّال ، بر صوب ديلمان به راه فلامرود « 17 » نهضت فرمود و از آنجا با ديلمان آمد و دژ اليكا « 18 » بساخت . و به تاريخ ذى القعده سنهء إحدى و أربعين و خمس مائة ، سلطان مسعود عباس ، والى
--> ( 1 ) . مجمع م : و بر چپ و راست مىزد ( 2 ) . از روى مجمع د و م است ؛ ص : كار بر در ( 3 ) . مجمع د : تيمور ؛ مجمع م : آينه ؛ ص : ابه ( 4 ) . مجمع م : كه به زير سر بشم ؛ زبده : كه به سر بشم قزوين نزديك بود ؛ ص : كه به زير ديگر سر بشم ( 5 ) . مجمع د : تيمور ؛ مجمع م : آينه ( 6 ) . مجمع م ( 7 ) . مجمع د و م : طارم ( 8 ) . مجمع م : آوه ( 9 ) . مجمع م : به مدد قتلغ آينه آمدند . ( 10 ) . مجمع د : كوشيدند ؛ مجمع م : بكوشيدند ( 11 ) . مجمع د : و آن دژ در آخر زمستان تمام شد ؛ مجمع م : و رفيقان دژ لار در آن زمستان تمام كردند . ( 12 ) . مجمع م : كياء على بن كيا الكبير ؛ زبده ، كياعلى بن كياكبير ( 13 ) . مجمع د : جماعت ( 14 ) . مجمع د : آل عباس ( 15 ) . مجمع د ( 16 ) . مجمع د و م ( 17 ) . مجمع د : قلامرود ؛ زبده : قدامرود ؛ ص : بىنقطه ( 18 ) . مجمع م : لككا ؛ زبده و مجمع د : للكا